دانلود رمان قرار مدار خصوصی

دانلود رمان قرار مدار خصوصی

 

دانلود رمان قرار مدار خصوصی

نویسنده:شری توماس

مترجم:پی_جی

ترجمه ی اختصاصی سایت ناول کلاب

 

 

خلاصه ی رمان خارجی عاشقانه جدید قرارمدار خصوصی :

 

در نظر  جامعه… لیدی و لرد تریمینگ ایده آل ترین ازدواج را دارند.لرد تریمینگ (کادمن) در یک قاره زندگی می‌کند و لیدی تریمینگ (گیگی) در قاره دیگر..زمانی که گیگی  درخواست طلاق می کند.. تا بتواند با مرد نجیب زاده دیگری که با او آشنا شده ازدواج کند…کادمن نیویورک را به مقصد لندن ترک میکند  و بعد از ۱۰ سال..با پیشنهاد ی شوکه کننده نزد همسرش  برمیگردد..گیگی می‌تواند همانطور که دلش می‌خواهد از او طلاق بگیرد اما اول باید به او یک وارث بدهد.دانلود رمان

ده سال پیش.. بین آنها جرقه هایی از عشق و علاقه وجود داشت..اما رفتارهای حسابگرانه ی گیگی  باعث شد تا کادمن از او فرار کند…. اما کادمن قبل از ترک او میبایست انتقامش را بگیرد..پس با خود فکر کرد که چگونه می تواند بیشترین درد را به او بدهد… همانطور که گیگی او را فریب داده بود..کادمن هم می بایست او را فریب دهد.. پس نقشه کشید تا آخرین لحظه وانمود کند چیزی از نقشه‌های گیگی برای بدست اوردن او..نمیداند ..و نقش یک عاشق واقعی را بازی کند.. سپس صبح بعد از ازدواج به او خیانت کرد و بعد … او را ترک کرد…دانلود رمان

کادمن موفق شده بود …و حتی بیشتر از آنکه فکرش را بکند بر دل گیگی زخم عمیق بر جای گذاشت.. طوری که گیگی احساس می‌کرد دیگر نمی تواند زندگی کند…از او تنها یک پوسته پوشالی باقی مانده بود اما …بعد از سالها با نجیب زاده مهربانی اشنا می شود که احساس می کند ..می تواند  خوشبختی آینده اش را با او بسازد.. پس تصمیم می گیرد تا برای همیشه کادمن را پشت سر جا بگذارد و زندگی جدیدش را شروع کند …اما کادمن به او اجازه نخواهد داد از زیر بار گناهانش قسر در برود و گیگی باید همراه او زجر بکشد …نه اوحق ندارد بدون کادمن خوشبختی را تجربه کند… او هرگز به گیگی اجازه این کار را نخواهد داد

 

گوشه هایی از متن رمان عاشقانه قرارمدار خصوصی :

قسمت اول:لندن، 8 می 1893
تنها یک نوع از ازدواج بود که مهر تایید جامعه را دریافت می‌کرد. ازدواج های شاد، زشت و ناپسند به نظر می رسیدند. از آن رو که خوشی و سعادت ازدواج ها کمتر از عمر یک پودینگ دوام داشت. البته ازدواج های ناخوشایند حتی ناپسندتر هم به نظر می‌رسیدند. تنها ازدواج هایی که از نظر اجتماعی نمره بالایی می‌گرفتند ازدواج‌های مودبانه بودند و برای همگان کاملأ مشخص بود که ازدواج لرد و لیدی تریمینگ محترمانه ترین ازدواجها بود.
در طی ده سالی که ازدواجشان می‌گذشت هیچ کدام از آنها حتی یک کلمه خشن هم در مورد دیگری صحبت نکرده بود، نه حتی نزد پدر و مادر، دوستان، اقوام و یا آشنایان و از آنجا که خدمتکاران تایید کرده بودند تا کنون آنها حتی کشمکش هم نداشتند، چه کوچک چه بزرگ. هرگز باعث خجالت دیگری در جمع و اجتماع نبودند و در واقع روی هیچ بحثی با یکدیگر اختلاف نظر نداشتند.دانلود رمان
با این حال هر سال خبرنگار جوان و تازه به دوران رسیده‌ای به این نکته تایید می‌کرد – انگار که همه خودشان نمی‌دانستند- که لرد و لیدی تریمینگ در قاره‌های جداگانه ای‌ زندگی می‌کنند و از روز بعد از ازدواجشان حتی یک بار هم یکدیگر را ملاقات نکرده‌اند.
خبرنگارهای زبده‌تر و با تجربه‌تر با حالت افسوس سری تکان می‌دادند و با خود می‌گفتند: جوان احمق! صبر کن تا در مورد طرف دیگر قضیه هم بشنوی، آنگاه می‌فهمی که وقتی که دیگر احساسی به مردی که با او ازدواج کرده‌ای نداری یک همچین ازدواجی چقدر مفید خواهد بود. کاملأ دور از دسترس یکدیگر و در آزادی کامل. لازم نبود که بار سنگین احساسات آزاردهنده را بر دوش بکشی، قطعأ این یک ازدواج کامل بود.
اگرچه وقتی که لیدی تریمینگ کاغذهای طلاق را امضا می‌کرد زنگ این خبر در سراسر محافل لندن زده شد. ده روز بعد وقتی خبر بازگشت لرد تریمینگ برای اولین بار در یک دهه گذشته به خاک لندن به گوش رسید، بار دیگر به موضوع داغ محافل لندن تبدیل شد.دانلود رمان
زنگ در خانه تریمینگ واقع در خیابان پارگلین زده شد. گودمن خدمتکار وفادار تریمینگ پاسخ در را داد. در طرف دیگر در غریبه‌ای ایستاده بود. قطعأ یکی از خوش سیماترین و خوش چهره‌ترین جنتلمن‌هایی که گودمن تا حالا دیده بود، بلند، جذاب و با بدنی ورزیده. طوری که حضورش، اطرافش را تحت الشعاع خویش قرار می‌داد.
بعد از ظهر به خیر آقا.
یکی از قوانین لیدی تریمینگ این بود که تمامی خدمتکارانش با حالتی خونسردانه با غریبه‌ها رفتار کنند، مهم نیست که چقدر تحت تأثیر شخصیت طرف مقابل قرار گرفته باشند، آنها حق ندارند با دهانی باز و چشمانی خیره به دیگران نگاه کنند.
خدمتکار انتظار داشت کارت دعوت یا دلیلی برای ملاقات به دستش برسد، اما در عوض جنتلمن کلاه خود را به دستش داد. او شوکه زده از این حرکت.. دستگیره در را رها کرد و کلاه غریبه را گرفت. در همان لحظه مرد از او گذر کرد و وارد خانه شد. بدون کوچکترین نگاهی به عقب یا توضیحی درباره این رفتار عجیب و غریبش، مرد شروع به درآوردن دستکش‌هایش کرد.

 

پیشنهاد می شود رمان جدید عاشقانه خارجی ترجمه شده زنجیر وظیفه را از اینجا بخوانید

 

قربان! شما از طرف خانم خانه اجازه ندارید که وارد خانه شوید.
مرد برگشت …آنچنان نگاهی به خدمتکار کرد که می‌خواست از خجالت به گوشه‌ای بخزد.
مگه اینجا اقامتگاه تریمینگ نیست؟
بله قربان هست.

دانلود رمان قرار مدار خصوصی

پس لطف کن و به من بگو از کی تا حالا ارباب خونه به اجازه خانم خونه نیاز داره که وارد خونه خودش بشه؟
گودمن متوجه قضیه نمی‌شد. خانم خانه ملکه الیزابت دوران خودش بود، او خودش به تنهایی حکمرانی می‌کرد و هیچ اربابی وجود نداشت. سپس ترس و وحشت بدنش را فرا گرفت. مردی که روبرویش قرار داشت مارکوئس تریمینگ بود، همسر خانم خانه که قرار بود خیلی وقت پیش مرده باشد، وارث دوک فیرفورد.دانلود رمان
گودمن خونسردی خویش را حفظ کرد و با طمأنینه دستکش‌های لرد تریمینگ را از او گرفت و گفت:
از شما عذر میخوام قربان، ما خبر نداشتیم که شما قراره کی برسید، باید هرچه زودتر اتاقتون رو آماده کنم. دوست دارید در حین اینکه اتاقتون درست میشه چیز دیگه‌ای براتون بیارم؟
میتونی اسباب و وسایلم رو به داخل خونه بیاری و اونا رو بچینی. لیدی تریمینگ خونه هست؟
گودمن نمی‌توانست کوچکترین خمیدگی‌ای از تن صدای لرد تریمینگ احساس کند، مثل این بود که او تازه از کلوپ خود به خانه برگشته، نه اینکه ده سال غایب بوده.
لیدی تریمینگ برای هواخوری به پارک رفته‌اند قربان.
لرد سرش را تکان داد.
خیلی خب.
گودمن به‌صورت غریزی پشت سر او به راه افتاد. تنها چند دقیقه بعد .. وقتی که لرد برگشت و یک ابرویش را برای گودمن بالا برد … خدمتکار فهمید دیگر با او کاری ندارند.
چیزی در مورد خانه همسرش، لرد تریمینگ را آزار می‌داد.
به‌طور تعجب آوری زیبا و برازنده بود. تقریبأ انتظار داشت خانه‌ای مانند خانه همسایگانش در خیابان پنجاهم ورسیل ببیند: بزرگ و متظاهر و طبق آخرین مد.دانلود رمان
چندین صندلی در جای جای اتاق به چشم می‌خورد که بیشتر راحت به نظر می‌رسیدند تا لوکس. همچنین خانه از شلوغی‌هایی که خانه‌های انگلیسی با آن خو گرفته بودند مبرا بود.
به‌طور دقیق‌تر خانه‌اش مشابه خانه‌ ویلایی مشخصی در تورین بود، یکی از روستاهای ایتالیا که او چندین هفته‌ از جوانیش را با خوشحالی در آن ویلا گذرانده بود، خانه‌ای با کاغذ دیواری‌های کرمی و طلایی به رنگ گرم، با اسباب و اثاثیه بادوام و آنتیک مربوط به یک قرن پیش تزیین شده بود.
در تمام دوران جوانیش آن ویلا به غیر از خانه پدر بزرگش، تنها جایی بود که او در آن احساس تعلق می‌کرد و آنجا را خانه خود می‌دانست. او عاشق آن حس صمیمی ویلا و روشنایی و نور زیادی که به درون اتاقهایش می‌تابید بود. آن احساس آرامش و سکوت که تنها مختص آنجا بود.

دانلود رمان قرار مدار خصوصی

مدام با خودش در تقلا بود که شباهت دو خانه را انکار کند. تا وقتی که توجهش به نقاشی روی دیوار اتاق افتاد. بین پرتره‌های قدیمی.. او نقاشی‌هایی از هنرمندان مدرن و جوان هم قرار داده بود، هنرمندانی که او هم بعضی از کارهایشان را در خانه خودش در منهتن داشت.
ضربان نبضش از روی هشدار بالا گرفت. در اتاق غذاخوری نقاشی‌های بیشتری روی دیوارهای اتاق قرار داشت. مثل این بود که او یک گالری نقاشی کامل را به نمایش گذاشته.
همانطور که به پایین سالن می‌رفت، سر جایش ایستاد. ناگهان متوجه شد که او این خانه را طوری طراحی کرده که مانند خانه رویاهای کادمن.. وقتی که یک پسر جوان بود به نظر برسد، وقتی که تازه با یکدیگر ازدواج کرده بودند. در دوران کوتاهی که با یکدیگر بودند و در بین جملات کوتاهی که با یکدیگر رد و بدل کرده بودند او برایش تعریف کرده بود که بیشتر خانه ای را دوست دارد که شلوغ به نظر نیاید و در عوض راحت و گرم طراحی شده باشد، جایی بین هنر مدرن و قدیمی.دانلود رمان
او به یاد می‌آورد که با هر کلمه‌ ای که از دهانش خارج می‌شد چطور به تمام کلماتش به دقت گوش فرا می‌داد و سوالهای زیرکانه می‌پرسید. به یاد می‌آورد که چگونه به هر چیزی در مورد او اشتیاق نشان می‌داد.
پس آیا این تقاضای طلاق یک نیرنگ تازه‌ای نبود؟ تله‌ای دیگر که بتواند او را بار دیگر به دام بیاندازد، وقتی که با حقه‌‌ های دیگر نتوانسته او را پیش خود نگهدارد؟ اگر هم اکنون در اتاق خواب را باز کند آیا او را با حالت اغواکننده‌ای روی تختخواب خواهد یافت؟
اتاق خواب قدیمی خود را پیدا کرد و در را باز کرد.
هیچ آثاری از او در آنجا یافت نمی‌شد، چه اغواکننده یا نه.
اصلا تختخوابی وجود نداشت.
و هیچ چیز دیگری هم وجود نداشت. اتاق خواب بزرگ و قدیمی کاملأ خالی بود.
هیچ جای پایه صندلی روی قالی‌ها یا جای خالی قاب روی دیوار وجود نداشت که نشان بدهد خانه به تازگی خالی شده، بلکه در عوض گرد و غبار روی تمام سطح زمین و پنجره‌ها را پوشانده بود. این اتاق برای سالها بود که خالی شده.دانلود رمان
بدون هیچ دلیل مشخصی احساس کرد که ناگهان تمام هوا از شش‌هایش خارج شده، تمامی دیگر قسمت‌های اتاق کاملأ مبلمان شده و تمیز به نظر می‌رسیدند و این قضیه ..خالی بودن اتاق اصلی را بیشتر نمایان می‌کرد. شاید یک زمانی این خانه طوری طراحی شده که مطابق سلیقه او باشد. اما مسلمأ این مربوط به دهه دیگری بوده است، مربوط به زمانها و سالهای دیگر. از آن زمان تا کنون او از زندگی همسرش کاملا جدا شده و زندگی همسرش تهی از وجود او بوده.
هنوز بین در اتاق خوابش ایستاده بود و به اتاق خالی خیره شده بود، وقتی که خدمتکار رسید…. خدمتکار با متوجه شدن خالی بودن اتاق خواب قرمز شد و گفت:
فقط یک ساعت طول می‌کشه قربان تا کاملا اتاق رو از نو تمیز و آماده کنیم.
تقریبا وسوسه شد که به خدمتکار بگوید .. خودش را آزار ندهد و بگذارد این اتاق همین‌گونه تهی و زشت بماند. اما این جمله می‌توانست معانی زیادی داشته باشد. پس فقط سرش را تکان داد و گفت:
عالیه.

دانلود رمان قرار مدار خصوصی

ماشین جدیدی که لیدی تریمینگ برای کارخانه‌اش سفارش داده بود درست کار نمی‌کرد، مصاحبه با کارخانه دانلود رمانکشتی سازی لیورپول طبق انتظار پیش نرفته بود و او هنوز می‌بایست به تمام ده نامه‌ای که از طرف مادرش آمده بود پاسخ می‌داد. از زمانی که به مادرش خبر داده بود که می‌خواهد طلاق بگیرد، خانم رونالد عقلانیت دخترش را زیر سوال برده بود. اما تمامی این اتفاقات قابل پیش‌بینی بود، چیزی که باعث سردرد او شده بود تلگرامی بود که از خانم رونالد سه ساعت پیش دریافت کرده بود…. تریمینگ امروز صبح به سوفمبتون رسیده بود. مهم نبود که این اوضاع را چگونه برای خودش تصویر می‌کرد. رسیدن تریمینگ یک معنی بیشتر نداشت ….و آنهم دردسر بود.
همسرش در انگلستان نزدیک‌تر از آنچه که یک دهه پیش بوده است، صرفنظر از آن حادثه ناگوار و شوم در سال 88.
درحالیکه شنل و کلاهش را به گودمن می‌داد گفت
به برایتون بگو فردا صبح برای رسیدگی به چندتا از حسابها به اینجا بیاد.
و وارد خانه شد و به سمت کتابخانه به راه افتاد.
از خانم اتهویل بخواه که برای رسیدگی به چندتا از کارها پیش من بیاد و به ادی بگو که اون لباس کرم مخمل رو می‌پوشم، نه اون لباس قرمز ساتن رو.دانلود رمان
مادام
تقریبأ فراموش کرده بودم، امروز لرد ورنث ورس رو دیدم، داشت برای منشی‌‌اش دنبال یه آدم خوب می‌گشت و من خواهرزاده تو رو بهش پیشنهاد کردم. بهش بگو فردا صبح ساعت ده توی عمارت لردساتکیلیف باشه. بهش بگو لردساتکلیف آدمهای ساده و کم حرف رو ترجیح میده.
این مهربونی شما رو می‌رسونه خانم.
روبروی در کتابخانه ایستاد.
خواهرزادت آدم خوبیه و در ضمن از خانم اتهویل بخواه که ظرف بیست دقیقه دیگه پیش من بیاد و مطمئن شو که تا اونموقع کس دیگه‌ای مزاحمم نمیشه.دانلود رمان
اما خانم، آقا
آقا امروز با من چای نمی‌نوشند.

دانلود رمان قرار مدار خصوصی

در کتابخانه را باز کرد و متوجه شد گودمن هنوز اینجا ایستاده، برگشت و به او خیره شد. خدمتکار قیافه مضطربی به خود گرفته بود.
مشکل چیه گودمن؟بازم کمردردت اذیتت میکنه؟
نه خانم قضیه این نیست، قضیه اینه که…
قضیه منم.
صدای شوهرش از داخل کتابخانه به گوش می‌رسید.دانلود رمان
برای لحظات طولانی و مبهوت کننده‌ای تمام کاری که می‌توانست بکند فکر کردن به این قضیه بود که ….چقدر خوب بود که از فردی دعوت نکرده بود که به خانه بیاید… همانطور که طبق معمول هر روز بعد از قدم زدن در پارک با او، او را به خانه دعوت می‌کرد… سپس دیگر نمی‌توانست به چیز دیگری اصلا فکر کند. سردردش ناپدید شد و به جای آن موجی از خون به شدت به سمت سرش هجوم آورد. او ابتدا داغ و سپس سرد شد. هوای اطرافش چنان غلیظ می‌آمد که احساس می‌کرد نمی‌تواند به درستی نفس بکشد.
به طور مبهمی سرش را برای گودمن تکان داد.دانلود رمان
می‌تونی سر وظایفت برگردی.گودمن مردد آنجا ایستاده بود. آیا برای او احساس ترس می‌کرد؟ وارد کتابخانه شد و اجازه داد تا در سنگین کتابخانه پشت سرش بسته شود و او را از نگاهها و گوش های ی کنجکاو محفوظ کند.

پنجره کتابخانه به سمت غرب باز میشد تا دید بهتری را از پارک به نمایش بگذارد. اشعه‌های شدید خورشید از داخل پنجره به روی فرش قدیمی می‌تابیدند .دانلود رمان
تریمینگ درست جلوی نور خورشید ایستاده بود، دستهایش را به میز ماهونی پشت سرش تکیه داده بود و پاهای بلند و کشیده‌ اش را روی یکدیگر انداخته بود. با زاویه نوری که بر او می‌تابید می‌بایست به صورت جسمی مبهم و تیره به نظر برسد اما نه، او می‌توانست به خوبی چهره‌ اش را ببیند، مانند اینکه یکی از مجسمه‌های میکلانژ از موزه سیستینگ فرار کرده و از پنجره‌اش وارد کتابخانه او شده بود تا برایش دردسر ایجاد کند.

 

دانلود رمان قرار مدار خصوصی

 

 

9,000 تومان – خرید

 

 

 

 

 


برچسب ها :

مطالب مرتبط

دیدگاه ها

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *