رمان عاشقانه جدید بدرخش نه بسوز قسمت پنجم

 

فصل ۵

کلی گفت

اوه جیز ویز..بیا یه نگاهی به این مکان بنداز-

چرخید و با  کندیک رو به رو شد… به سختی میتونست جلوی  نیشخندی رو که راهشو به سمت صورتش باز می کرد بگیره

تو این کارو کردی؟-

کندیک مثل یک گربه چشیر نیشخند زد

-البته که  من کردم… فکر می کنی کی واسه مهمونی مجردیت توی  یک سوئیت شیک و باکلاس برات اتاق رزرو میکنه …به جز من؟

به آرومی روی بازوش زدم

اینی که گفتی یعنی چی؟-

چمدونمو درست وسط اتاق گذاشتم

-اوه..هیچی… به غیر از اینکه اگه برنامه با تو بود احتمالاً الان داشتیم توی الیو- گارنر  شام میخوردیم و ساعت ده میرفتیم خونه

سرمو براش  تکون دادم

خیلی خوش شانسی که الان کفش پاشنه بلند پات کردی-

انگشتهاشو مدل صلیب روی هم گذاشت

عقب وایسا… نمیخوام بچه دانمو  این ور اون ور بچرخونی ….امشب برنامه دارم-

با صدای بلند خندیدم

چیتو؟-

پوزخندی زد… کمی چونه اشو  بالا گرفت

-بچه دانمو..هر روز احتمال داره *م شروع بشه . اما می خوام تا جایی که ممکنه عقبش بندازم . دوست ندارم وقتی وضعیت قرمزه توقف یک شبه داشته باشم

براش شکلکی درآوردم و سعی کردم خودمو از میان مردابی که ذهن اون باشه… بیرون بکشم …تا بتونم بفهمم واقعا داره به چی فکر میکنه

پس تئوری تو اینه که اگه من باهات گلاویز بشم من…… بچه دانتو به حرکت در میارم و * تو  شروع میشه؟-

دقیقاً-

در حالیکه به خودش می بالید لبخند زد

با ناباوری سرم رو تکون دادم

واقعا باید میرفتی مدرسه پزشکی… با تئوری‌های این چنینی برای خودت کسی می شدی-

-اندی کاری نکن قیچی مو در بیارم

همزمان که داخل اتاق می چرخیدم و اونو ورانداز می کردم  گفتم

تهدید خیلی خوبی نبود… تصمیم دارم موهامو کوتاه کنم-

کندیک ممکنه بعضی موقع ها یک عوضی  بی کله به تمام معنا باشه …اما یک آرایشگر خیلی خفنه ….در زمینه کوتاهی و رنگ مو یکی از برترین های حرفه ی خودشه… بعد از اینکه پدر و مادرشو مجبور کرد به مدت ۴ سال هزینه دانشگاه مدش  در یو-اف رو  پرداخت کنن …یه دفعه کارشو رها کرد تا توی مدرسه زیبایی ثبت نام کنه… پدر و مادرش عاشق شغل او بودند… اما هیچ کس نمیتونه به کندیک زمانی که روی یه ماموریته نه بگه…. واقعاً باید بیشتر به سالن او سر بزنم ..اما همیشه خیلی سرم شلوغ بوده…. از زمانی که از مدرسه حقوق فارغ التحصیل شدم مدل موی کسل کننده دم اسبی…  به مدت سه سال مدل موی هر روز من بوده

به سرعت کیفشو از روی میز کنار دستش برداشت

برو موهاتو خیس کن.. هفته هاست دارم میمیرم تا دستامو توی اون موهای پریشونت ببرم.  نه ماه هاست..نه سالها-

کلی خندید

-عاشق اینم که چقدر از کارش لذت میبره…  تو اینطور نیستی؟

در حالی که به سمت حمام قدم میزدم سرمو تکون دادم

حتی یک کلمه هم حرفی نمیزنم …دیدم قیچیش چقدر تیزه … و گوشامو همینطوری که هستند دوست دارم-

از اینکه اجازه بدم کندیک راه خودشوبا موهام  داشته باشه خوشحال بودم… چرا حالا که فرصتی دست داده از یکم تعطیلات و خدمات آرایشی لذت نبرم؟…هرگز خودمو توی خونه اینطوری لوس نکردم…..  همیشه سرم بیش از اندازه شلوغ بوده

همانطور که موهامو خیس می کردم فهمیدم این کوتاهی مو واقعا به خاطر این نیست که به یک آرایش و پیرایش نیاز دارم… بیشتر سمبولیک بود …وقتی کارم تموم شد و موهامو توی یه حوله پیچیدم تلفن همراه مو از توی  کیف بیرون آوردم ….و پیامی که لوک  برام فرستاده بودو یه بار دیگه خوندم…. سعی می کردم به خودم یکم الهام بدم

زندگی خوبی داشته باشی””

تلفنو خاموش کردم و روی پیشخوان گذاشتم… طوری بهش خیره شده بودم انگار یه مار بود… پیام آور خبرهای شوم.. خیانتکار… نفس عمیقی کشیدم و به آرامی بیرون دادم…  سعی میکردم خودمو جمع و جور کنم… وقتشه یکم شاخه های مرده ی زندگیمو هرس کنم

روی خودت کنترل داشته باش… برای تغییر هم که شده کارای قدرتمندانه تر و جسورانه تر انجام بده… توی دادگاه  مثل یک بولداگ بودم… تا تمام چیزهایی که میخواستمو بهشون نمی رسیدم ول کن نبودم…وکیل مدافع ها  از این که روبه روی من قرار بگیرن وحشت داشتند… حتی زمانی که پرونده‌های بسیار محکم و برند ه ای در دستشون بود…. اما زمانی که نوبت به زندگی خصوصیم میرسه… همه چی یه آشفته بازار به تمام معناست. ….. یک بره  برای شیر درون هر مردی……اونا منو زیر دندون هاشون می جون و بعدش تف میکنن بیرون…. و مثل یک سوسیس احمق به تمام معنا فقط همین طور وایمیستمو بهشون اجازه میدم این کارو بکنن…..لوک فقط آخرین تصمیم اشتباه در بین یک زنجیره طولانی از رابطه های بد بود……

واقعا دوست  یک توپه کلی  در برابر دوستای من خیلی شاخ بود

 

قسمت بعد


برچسب ها :
دسته ها : بدرخش نه بسوز

مطالب مرتبط

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *