تابلو اعلانات

آرشیو هبوط فرشته

رمان عاشقانه ی خارجی هبوط فرشته قسمت چهارم   مادرم قوی تر از آنچه که به نظر می رسد است.  و زمانی که امتیاز غافلگیری در طرف او باشد می ‌تواند صدمات جدی برساند…او تمام عمرش به دعفا کردن فکر میکرده …اینکه چگونه مخفیانه پشت سر یک متجاوز و حمله کننده بخزد. چگونه از موجوداتی که او را زیر نظر دارند پنهان شود.. چگونه هیولا ها را به جهنم بفرستد… قبل از آنکه بتوانند روح بچه هایش را  بدزدند همانطور که به دیوار حمام  تکیه می دادم این احتمال را در نظر گرفتم …..هرآنچه که به شیطان مورد نظر قول داده نباید چیز مطبوعی باشد و احتمالات کاملا دردناک بوده… سوال  اینجاست  درد را بر سر چه کسی فرود آورده؟ گفتم -فقط می خوام چند تا وسیله بردارم و یه مدت توی دفتر سنگر بگیرم . ممکنه یکی دو روز اونجا باشم… اما نگران نباش باشه؟ باشه- نمیخوام بیای توی دفتر . اما ساختمون رو ترک نکن باشه ؟  توی آشپزخانه آب و غذا هست – در نظر گرفتم به او بگویم مراقب باشد.. اما البته که حرف احمقانه ای بود.. دهه ها بود که او مراقب انسان ها و

  • 56 views
  • 0
  • 19 اکتبر, 2018
ادامه مطلب

رمان عاشقانه ی خارجی هبوط فرشته قسمت سوم   فصل ۷ زمانی که از  دفتر بیرون آمدم فهمیدم یک نفر روی جسد داخل راهرو اشفته بازار راه انداخته..  به نظر می رسید از آخرین باری که او را دیدم تمام وقار  خود را از دست داده یک نفر یک دست او را روی کمر و دست دیگرش را داخل موهایش  فرو کردهبود.. موهای بلندش طوری درست شده مثل اینکه به او برق  متصل شده و روی لب هایش رژ لب کشیده‌اند. چشم هایش  تا جای ممکن باز شده و با رنگ آبی مثل انوار خورشید دورش مژه کشیده اند.در وسط س*نه اش یک چاقوی آشپزخانه که قبلا آنجا نبود ..مانند میله پرچم  کاشته شده …یک نفر به یک جسد مرده  ..با چاقو… ضربه زده… آن هم تنها به دلایلی که فقط یک ذهن دیوانه می تواند در کند مادرم مرا پیدا کرده وضعیت مادرم آنطور که ممکن است بعضی ها فکر کنند ثابت نیست… وضعیت دیوانگی او با الگو و برنامه غیر قابل پیش بینی تغییر می کند… البته اینکه دیگر داروهایش را نمیخورد کمکی به وضعیت اش نمی کند . زمانی که حالش خوب است کسی فکر نمی کند مشکلی داشته باشد آن روزها [ . . . ]

  • 68 views
  • 0
  • 19 اکتبر, 2018
ادامه مطلب

رمان عاشقانه ی خارجی هبوط فرشته قسمت دوم   یک آشپزخانه کوچک گوشه ساختمان  وجود دارد ..زمانی که دیدم کابینت ها پر از غذاست نزدیک بود از خوشحالی گریه کنم. شکلات های بزرگ.. نوشیدنی های انرژی زا …غذاهای کنسروی.. و نودل هایی که آماده در کاسه هستند.. چرا قبلا به اینکه داخل دفتر ها سر بزنم فکر نکرده بودم؟ احتمالاً به این خاطر که قبلا در یکی از آنها کار نکرده بودم یخچال را نادیده گرفتم .می‌دانستم چیزی که ارزش خوردن داشته باشد در آن جا پیدا نخواهم کرد. هنوز هم برق داریم اما نمی شود به آن اتکا کرد.. زیرا مدام در طول روز قطع میشود. باید هنوز هم غذاهای یخ زده در فریزر وجود داشته باشد زیرا بوی تخم مرغ های گندیده مادرم را نمی دهند .دفتر حتی دوش اختصاصی خودش را دارد ..احتمالا به خاطر آنهایی که دوست دارند در موقع ناهار وزن کم کنند یا هر دلیل دیگری که داشته باشد حالا به دردم  می خورد و می توانم خون هارا با آن بشویم درست به راحتی یک خانه است. به جز اینکه خانوادم الان اینجا نیستند. اگرنه می‌توانست برایمان خانه خوبی باشد با تمام مسئولیت ها و فشارها یی که [ . . . ]

  • 73 views
  • 0
  • 19 اکتبر, 2018
ادامه مطلب

رمان عاشقانه ی خارجی هبوط فرشته قسمت اول   عجیب است بعد از حمله غروب خورشید باشکوه‌ تر شده.بیرون پنجره خانه مان آسمان مانند انبه رسیده..در رنگ های نارنجی روشن.. قرمز و بنفش..به آتش کشیده شده..ابرها با رنگ غروب خورشید آتش گرفته اند و من تقریبا میترسم آن تعداد از ما که زیر آن قرار دارند نیز آتش بگیرند با مردن گرما روی صورتم.. سعی می کردم به چیزی جز مشغول نگه داشتن دست های لرزانم.. به بستن کیف کوله پشتی فکر نکنم چکمه های مورد علاقه ام را پوشیدم.. قبلاً به این دلیل آنها.. به چکمه های مورد علاقه ام تبدیل شدند که یک بار-میستی جانسون-بخاطر بندهای کنار آن..از آنها تعریف کرده بود.. سرپرست گروه تشویق کنندگان است… یعنی بود..و به خاطر حس مدش مشهور بود..بنابراین فکر کردم که این چکمه ها-اگرچه آنها توسط کمپانی کفش های کوهنوردی برای راه ها و مسافت های سخت طراحی شده بودند-اما سمبلی از مد برای من به حساب می آمدند. حالا آنها چکمه های مورد علاقه ام هستند زیرا بند های کنار آنها جایگاه بسیار مناسبی برای قرار گرفتن چاقو است همچنین در جیب کنار ویلچر پگی چند چاقوی تیز قراردادم. چند لحظه مردد ماندم سپس یک [ . . . ]

  • 204 views
  • 1
  • 19 اکتبر, 2018
ادامه مطلب