تابلو اعلانات

آرشیو بدرخش نه بسوز

رمان بدرخش نه بسوز قسمت هفدهم

صدای زنی گفت _ خوب برش دار لع*نت بهت .مشکلت چیه پسر؟ تو بهتر از اینها تربیت شدی _اوه..اون حالش خوبه فقط داره دراماتیک بازی در میاره. اون چیز توی دستش چیه؟ _یه نگاه به لبهای خشکش بنداز احمق.. آب بدنش کم شده و پاها و قوزک پاش صدمه دیده …به کف پاهاش نگاه کن ..تسک تسک  …بدون کفش پاهاش داره خونریزی میکنه صدای زن بسیار نگران و غمخوار به گوش می‌رسید برخلاف صدای مرد _مک میبایست کسی باشه که اونو به این ور و اونور بکشونه  نه من..اون اومده اینجا به دنبال مک نه دنبال من _بعداً در مورد این همه این چیزها صحبت می‌کنیم اما حالا می خوام اون از زیر نور خورشید به داخل خونه منتقل بشه هر چه سریعتر.. و اگه دوباره بی ادبانه جوابمو بدی دو هفته ی بعد می‌بایست کار علامت گذاری رو خودت به تنهایی انجام بدی _به خاطر مسیح مامان ..نمیخواد به خاطر این …رفتار خودتو زشت کنی.. نگفتم نمیخوام این کارو بکنم فقط گفتم مک باید از پس مشکلات خودش بر بیاد نه من… من دیگه از بار مشکلات اون رو به دوش کشیدن خسته شدم صدای سیلی خوردن به صورتی باعث شد در حالت نیمه [ . . . ]

  • 327 views
  • 3
  • 4 نوامبر, 2018
ادامه مطلب