تابلو اعلانات

آرشیو دانلود رمان

رمان خارجی هبوط فرشته قسمت شانزدهم

راف پاسخ داد _خیلی از اینجا دور نبود.. این کار تو یا یکی از مردهات نبوده؟ راف توی صندلی جا به جا شد مثل این که می خواست به  او  یادآوری کند که او و افرادش دقیقا رفتار دوستانه ای نداشتند _هیچ کدوم از مردهای من این کار رو انجام نمی‌دن. نیازی به این کار ندارن.ما به اندازه کافی ذخیره غذا و اتش اینجا داریم تا نیاز همه رو تامین کنه.به علاوه…اونها هفته پیش دو تا از مردهای ما رو گرفتند.. مردهای آموزش دیده با اسلحه.. فکر می کنی چراشما رو شکار کردیم؟ ما معمولا دنبال غریبه ها نمیریم.. دوست داریم بدونیم کار کی بوده گفتم _کار ما نبوده _نه فکر نمی کنم کار تو بوده باشه گفتم _کار اون هم نبوده اوبی _از کجا باید بدونم؟ _حالا باید بی گناهیمون رو ثابت کنیم ؟ _دنیا عوض شده پرسیدم _ و تو کی هستی؟ کلانتردنیای جدید؟ اول دستگیر می کنی بعد سوال میپرسی ؟ راف پرسید _اگه دستگیرشون کنی چه کار می کنی؟ _میتونیم از آدمهایی که…بزار بگم یکم از ما کمتر متمدن هستند… استفاده کنیم… البته باید اقدامات احتیاطی صورت بگیره اوبی آهی کشید..مشخص بود که از این ایده خوشش نمیاد اما آماده است [ . . . ]

  • 312 views
  • 2
  • 2 نوامبر, 2018
ادامه مطلب
محبوب ترین رمان های عاشقانه

محبوب ترین رمان های عاشقانه       محبوب ترین رمان های عاشقانه در زیر لیستی از فوق العاده ترین رمان های عاشقانه که تاکنون منتشر شده و از شکست عشقی گرفته تا اشک و لبخند را در خود جای میدهد برای شما آماده کردیم :   1-رمان غریبه نوشته ی دیانا گابلدن   سیر داستانی بی رقیب. کاراکترهای فراموش نشدنی و جزئیات تاریخی غنی.. اینها نشانه‌های آثار دیانا گابالدون است جدیدترین رمانی که نوشته و جایزه پرفروش ترین کتاب نیویورک تایمز را به خود اختصاص داده توجه منتقدان را به خود جلب کرده…قلب میلیونها طرفدار را تسخیر خود کرده.گوشه هایی از داستان را در ادامه می خوانید محبوب ترین رمان های عاشقانه کلر رندال  پرستار سابق ارتش بریتانیا تازه از جنگ بازگشته و در ماه عسل دوم با همسرش به میان سنگهای ایستاده قدم می گذارد. ناگهان پی می‌برد که او یک ساسانوک است.. یک غریبه …و با قبیله اسکاتلندی ها در جنگ است.. اما اکنون چه سالی است؟… خدایا او در سال ۱۷۴۳ قرار دارد… کلر خود را در دنیایی می بیند که زندگی اش را تهدید می کند و با انسانهایی آشنا می شود که قلبش را می شکنند…مورد خشونت قرار می‌گیرد …جانش [ . . . ]

  • 135 views
  • 0
  • 1 نوامبر, 2018
ادامه مطلب
رمان عاشقانه خارجی هبوط فرشته قسمت پانزدهم

حدود یک ساعت در تاریکی منتظر ماندم سپس حرکت کردم تا زمانی که ماشین از محلی که من در آنجا پنهان شده بودم گذشت صبر کردم.می دانستم بقیه سربازها در طرف دیگر کمپ هستند.. تا صد شمردم و تا جایی که می توانستم به آرامی به طرف ساختمان مرکزی حرکت کردم پاهایم سرد و خشک هستند اما با فکر گیر افتادن به سرعت حرکت می‌کردم.سعی می‌کردم از یک سایه به سایه دیگر حرکت کنم و راهم را به صورت زیگزاگ به طرف ساختمان مرکزی در پی گرفتم.خودم را در مقابل دیواری از ساختمان… که در سایه قرار داشت چسباندم. یکی از سربازها قدم های کنترل شده به طرف راست من برمی داشت و سرباز دیگر در جهت دیگر حرکت می‌کرد سعی کردم به پشت ساختمان نگاهی بیاندازم. به دنبال راهی در پشت ساختمان میگشتم. اما به خاطر سایه نور ماه نمی‌توانستم حدس بزنم که در یا پنجره ای در آن طرف قرار داشته باشد.نفسم را حبس می کردم و به دنبال شنیدن صدایی گوش هایم را تیز کردم.هیچ چیز نشنیدم و حرکتی ندیدم بنابراین به راه رفتن ادامه دادم. در پشت ساختمان یک در و چهار پنجره قرار داشت. از میان یکی از پنجره ها [ . . . ]

  • 162 views
  • 1
  • 1 نوامبر, 2018
ادامه مطلب
رمان عاشقانه خارجی هبوط فرشته قسمت چهاردهم

در حالیکه به سمت پایین تپه ناپدید میشد او را نگاه کردم.حالا نوبت من بود که از سر کلافگی با مشت به درخت بکوبم.داشت چه کار میکرد؟ اگر زیر درخت می ماند شاید می توانستم به طریقی او را بالا بکشم.حداقل میتوانستم کمکش کنم تا با سگها بجنگد… مثلاً از این بالا به سمتشان چیز پرتاب کردم.اسلحه پرتابی نداشتم اما از این ارتفاع هر چیزی که پرت میکردم می‌توانست مانند اسلحه باشد.ایا او شروع به دویدن کرد تا حواس سگها را پرت کند تا من در امان باشم ؟ ایا این کار را انجام داد تا از من محافظت کند؟ دوباره مشتم را به درخت کوباندم…شش سگ در حالی که خرناس می‌کشیدند زیر درخت جمع شدن و تنه ی انرا بومی کردند سپس به سمت پایین تپه شروع به دویدن کردند.. دو تا از انها هنوز هم پشست سر مانده بودند و اطراف تنه درخت را بو میکردند….. مدتی طول کشید تا دو تای باقی مانده هم به دنبال بقیه به راه بیفتند. شاخه ای که روی اون نشسته بودم کمی به سمت زمین خم شد.شاخه های این درخت انقدر لخ*ت و نازک هستند که تمام کاری که یک نفر باید بکند این است که [ . . . ]

  • 121 views
  • 1
  • 31 اکتبر, 2018
ادامه مطلب
رمان بدرخش نه بسوز قسمت چهاردهم

_بفرما..بازم این کارو تکرار کردی.. بازم اسمشو با اون لحن صدا زدی..میدونی این کار عصاب منو خورد میکنه رابی مسیح کوچولوی بانمک منو در لحظاتی که بیشتر از همیشه بهش نیاز داشتم رها کرد..سر رابی در خطر جدا شدن قرار گرفته و اون تازه شروع کرده….. به سمت جلو خم شد و مستقیم به چشمام خیره شد _اون قبلا اعصابتو خورد میکرد… یادت میاد ؟ ما هردومون از اون مرد متنفر بودیم به بازوم سلقمه ای زد _حالا همه ازش متنفرن و تو باهاش رابطه داری لب هاش بر اثر انزجار به سمت بالا خم شدند _و حالا داری در مورد این صحبت می کنی که میخوای باهاش ازدواج کنی.. عقلتو از دست دادی دختر جون ؟چطور میتونی اینکارو با خودت بکنی ؟ اون حتی به…کاندیدای مناسب برای تو بودن…نزدیک هم نیست.حتی لیاقت نداره ماشینت رو بشوره احساس شرمندگی..عصبانیت و مریضی می کردم م _ن دوستش دارم رابی تقریبا با گفتن کلمات خفه شدم…کلمات دوست نداشتن از دهانم بیرون بیان… اخمی کرد _اینقدر چرت و پرت نگو.. تو اونو دوست نداری… تو فقط این ایده که با یک مرد ازدواج کنی رو دوست داری.. حتی یه پیرمردم کارتو راه میندازه همانطور که روی صندلی عقب [ . . . ]

  • 336 views
  • 3
  • 31 اکتبر, 2018
ادامه مطلب
دانلود رمان عاشقانه دروغ های مصلحتی قسمت بیست و هشتم

استیو نمی توانست در جواب به او لبخند بزند. بدجور او را می خواست..دلش می خواست صدای او را بشنود که آن کلمات را در گوشش زمزمه می کند. به او… نه به یک روح…همانطور که او را در آغوش می کشید گفت _بهم بگو دوسم داری جی خود را به او چسباند.. دستهایش را در موهایش فرو کرد _دوست دارم استیو به آرامی شروع به بوسیدن او کرد _دوست دارم زمزمه کرد _دوباره جی انقدر غرق در احساسات شده بود که دلش میخواست نام او را صدا بزند.. اما دوست نداشت دیگر او را استیو صدا بزنند و جرات نداشت نام لوکاس را بر زبان بیاورد..بنابراین لب هایش را گاز گرفت تا از حرف زدن خودداری کند..با صدای خشن از او خواست _بهم بگو عاشقمی _عاشقتم همانطور که به او عشق می ورزید گفت _دوباره _ دوست دارم دلش می خواست نامش را از زبان او بشنود… اما چنین چیزی از او دریغ شده بود..به خود قول داد که در آینده..زمانی که همه چیز حل و فصل شد.. او را دوباره در آغوش خواهد کشید و این بار نام او را فریاد خواهد زد… حالا می توانست خود را به اینکه با آن چشم [ . . . ]

  • 224 views
  • 1
  • 28 اکتبر, 2018
ادامه مطلب
رمان عاشقانه دروغ های مصلحتی قسمت بیست و پنجم

رمان عاشقانه :   آرام شد..از اینکه خاطره جای خود را در ذهنش محکم کرده بود راضی بود.. این احساس رضایت باعث شداحساس سنگینی بکند به زودی ریتم نفس هایش منظم شود و به خوابی عمیق فرو رود ……………………… _عمو لوک..عمو لوک صدای بچه گانه در ذهنش اکو کرد و فیلم در ذهنش شروع به پخش شدن کرد….. دو بچه… دو پسر…در زمینی پرچمن می دویدند و فریاد می کشیدند…… همانطور که با سرعت هرچه تمام تر می دویدند… با تمام قدرت فریاد می کشیدند _عمو لوک یک صحنه ی دیگر… شمال ایرلند… بلفاست… سوزشی از وحشت از ستون فقراتش بالا امد.. دو پسر بچه کوچک در خیابان بازی می کردند.. ناگهان به سمت بالا نگاه کردند.. برای چند ثانیه مردد بودند سپس شروع به دویدن کردند…یک صحنه دی یگر…… یکی از پسر بچه های صحنه اول با لب های لرزان به بالا نگاه کرد..اشک در چشمهایش جمع شده بود و گفت _لطفاً عمو دن یک صحنه ی دیگر… دن راجر… یک کوپه کاغذ روی میز…. روی کارت های اعتباری نوشته شده بود دن راجر… یک صحنه ی دیگر.  یک برچسب روی یک واگن…رویش نوشته شده بود..ترجیح میدم در دنیای دیزنی باشم… رقص میکی موس… [ . . . ]

  • 280 views
  • 1
  • 25 اکتبر, 2018
ادامه مطلب
رمان دروغ های مصلحتی قسمت بیست و چهارم

رمان خارجی عاشقانه ترجمه شده   متن کتاب رمان دروغ های مصلحتی :   از این که کاری کند تا او کنترلش را از دست بدهد و عصبانی شود خوشش میامد..به طریقی بنیادی هیجان انگیز بود که شاهد باریک شدن آن چشم های آبی..مانند چشم های یک گربه شوی..این آخرین نشانه ای بود از اینکه نتوانسته جی را آنقدر اذیت کند که مجبور به حمله شود.روزی که در جنگل فکر کرده بود او یک غریبه است و میان برفها به او حمله کرده بود..عصبانیتش او رامبهوت کرده بود… و تعادل او را به هم زده بود.. اما همچنین او را هیجان زده نیز کرده بود…بیشتر آدم هایی که جی را بشناسند ممکن است هرگز فکر نکنند که قادر به بروز چنان عصبانیتی باشد یا اینکه از لحاظ فیزیکی با کسی مبارزه کند… این حرکت چیزهای زیادی راجع به او به استیو می گفت… راجع به آن روی دیگر احساساتی و آتشی مزاج شخصیتی اش.. راجع به این که چگونه باید آن شخصیت او را رو کند… احتمالا انسانهای کمی می‌توانستند او را عصبانی کنند.. اما به خاطر اینکه جی او را دوست داشت..  پس استیو می توانست این کار را انجام دهد و بعد از [ . . . ]

  • 365 views
  • 4
  • 24 اکتبر, 2018
ادامه مطلب
دروغ های مصلحتی قسمت بیست و سوم

رمان جدید  دروغ های مصلحتی قسمت بیست و سوم:   فصل ۱۰ بدون حرکت کنار یکدیگر دراز کشیده بودند.. تنها حرکت.. حرکت باد میان موهای شان بود..تنها صدا… صدای شاخه های درخت ها…به خاطر اتفاقی که همین حال و افتاده بود… جی احساس می‌کرد در معرض طوفانی شدید قرار گرفته. کاملا از هر حرکتی ناتوان شده بود سپس استیو روی آرنج بلند شد و با چنان نگاه درنده ای در صورتش به او نگاه کرد که تقریباً بدون اراده ماهیچه هایش منقبض شدند.. نمی دانست دلیلش چیست… استیو زیر لب ناسزایی گفت… صدایش آرام و خش دار بود.. روی زانوهایش کنار او نشست… شک و تردید جی را در برگرفته و ذهن تنبلش سعی کرد دلیل عصبانیت او را بفهمد استیو لباس هایش را مرتب کرد. دست جی را گرفت و او را میان بازو هایش گرفت و از زمین بلند کرد.بدون گفتن کوچکترین کلمه ای از پله ها بالا رفت و به کلبه وارد شد.. او را داخل حمام برد و با دقت روی پاهایش قرار داد..خم شد تا آب را باز کند.. سپس ایستاد و  به طرف او برگشت..ج احساس می‌کرد دست و پاهایش شل وناتوان از هر حرکتی است..همانطور که استیو را [ . . . ]

  • 501 views
  • 7
  • 23 اکتبر, 2018
ادامه مطلب
دانلود رمان زن قراردادی ( ترجمه ی اختصاصی ناول کلاب )

دانلود رمان زن قراردادی, دانلود رمان, رمان عاشقانه جدید, رمان عاشقانه, رمان ایرانی, رمان خارجی, رمان خارجی صحنه دار, رمان خارجی عاشقانه     دانلود رمان زن قراردادی نویسنده :لین گراهام مترجم :پی_جی   خلاصه ی رمان عاشقانه خارجی  زن قراردادی :   دانلود رمان زن قراردادی   میلیاردر روسی سرجی انتونوویچ به خاطر رابطه داشتن با مدل ها و بازیگر های جذاب مشهور بود. اما هیچ کدام از آنها مناسب ازدواج کردن نبودند. آیا او هرگز قادر خواهد بود تا آرزوی بزرگ عزیزترین و تنها عضو باقی مانده از خانواده اش یعنی ماردبزرگش را برآورده کند و به او یک عروس و نوه بدهد؟ اما او اصلا از  روابط احساسی چیزی نمی داند. پس چرا ازدواج را هم به چشم یک کار و بیزینس نگاه نکند؟ و برای مادربزرگش یک عروس نخرد؟بدون درگیر کردن هیچگونه احساساتی… اما با قراردادی محکم که بتواند خواسته‌های او را برآورده کند…اما او چگونه همسری می خواهد کسی که بتواند با او ازدواج کند…بخوابد… به او یک فرزند بدهند……. و سپس بدون هیچ بحث و جدلی..او را رها کند دانلود رمان زن قراردادی سرجی…قدرتمند است و هر چیزی را که در زندگی میخواهد به آن رسیده.. اطراف او پر از زن [ . . . ]

  • 3,292 views
  • 10
  • 22 اکتبر, 2018
ادامه مطلب
دانلود رمان قرار مدار خصوصی ( ترجمه ی اختصاصی ناول کلاب )

  دانلود رمان قرار مدار خصوصی نویسنده:شری توماس مترجم:پی_جی ترجمه ی اختصاصی سایت ناول کلاب     خلاصه ی رمان خارجی عاشقانه جدید قرارمدار خصوصی :   در نظر  جامعه… لیدی و لرد تریمینگ ایده آل ترین ازدواج را دارند.لرد تریمینگ (کادمن) در یک قاره زندگی می‌کند و لیدی تریمینگ (گیگی) در قاره دیگر..زمانی که گیگی  درخواست طلاق می کند.. تا بتواند با مرد نجیب زاده دیگری که با او آشنا شده ازدواج کند…کادمن نیویورک را به مقصد لندن ترک میکند  و بعد از ۱۰ سال..با پیشنهاد ی شوکه کننده نزد همسرش  برمیگردد..گیگی می‌تواند همانطور که دلش می‌خواهد از او طلاق بگیرد اما اول باید به او یک وارث بدهد.دانلود رمان ده سال پیش.. بین آنها جرقه هایی از عشق و علاقه وجود داشت..اما رفتارهای حسابگرانه ی گیگی  باعث شد تا کادمن از او فرار کند…. اما کادمن قبل از ترک او میبایست انتقامش را بگیرد..پس با خود فکر کرد که چگونه می تواند بیشترین درد را به او بدهد… همانطور که گیگی او را فریب داده بود..کادمن هم می بایست او را فریب دهد.. پس نقشه کشید تا آخرین لحظه وانمود کند چیزی از نقشه‌های گیگی برای بدست اوردن او..نمیداند ..و نقش یک عاشق واقعی را بازی [ . . . ]

  • 815 views
  • 2
  • 22 اکتبر, 2018
ادامه مطلب
رمان بدرخش نه بسوز

  رمان بدرخش نه بسوز نویسنده :الی کاسی مترجم :ستاره ابی ترجمه ی اختصاصی سات ناول کلاب خلاصه ی رمان عاشقانه ی خارجی جدید بدرخش نه بسوز :   اندی مارکس را همه به عنوان  دختر اهل پارتی می شناسند.. به خاطر سال های دانشگاه… اما او اکنون یک وکیل موفق است  که دارد به سرعت مسیر موفقیت را طی می کند.او که به تازگی رابطه اش به هم خورده و دچار شکست عشقی  شده تصمیم می‌گیرد تا به مهمانی مجردی دوستش که به تازگی ازدواج خواهد کرد بپیوند..به دوست هایش قول داده که فقط همین یک بار اجازه دهد تا به او خوش بگذرد و موهایش را باز بگذارد..وگاس  هاله ای مبهم از خوشگذرانی و بازی است..و در میان تمام این هیجان ها او با مک  ملاقات می کند… یک کابوی واقعی با دستهایی همیشه برنده و بدنی غیر قابل مقاومت..مطمئناً یک شب هیجان انگیز جزو برنامه‌های بلند مدت زندگی اندی نبود..روز بعد تنها چیزی که به یاد می‌آورد …سردردی شدید و یک عالمه پول روی میز کنار تختش است…. حداقل او اینگونه فکر می کند گوشه هایی از متن رمان عاشقانه بدرخش نه بسوز: مغزم فقط کمی از حرفایی که دوستام می‌گفتند رو می شنید..چشمام [ . . . ]

  • 1,487 views
  • 5
  • 22 اکتبر, 2018
ادامه مطلب