تابلو اعلانات

آرشیو رمان بدرخش نه بسوز

رمان بدرخش نه بسوز قسمت هجدهم

فصل بیست   ایان گفت   _اووپسس… بفرما که رفت.. دوباره   و زمانی که به سمت عقب سکندری خوردم منو گرفت.. منو مثل یک بچه بلند کرد و به داخل خونه برد و از اون بالا منو روی مبل پرت کرد. همانطور که روی مبل بالا و پایین می رفتم سرم به یه طرف خم شد..اونقدر احساس دل پیچه می‌کردم که میترسیدم توی پذیرایی شون بالا بیارم.زمانی که بالاخره حرکت بدنم ایستاد به سقف خیره شدم.چند بار آب دهنم رو قورت دادم تا کنترلم رو بدست بیارم.بالا نیار… بالا نیار.. زنی که به نظر می رسید در دهه پنجم زندگیش باشه ظاهر شد و بالای سرم ایستاد..موهای قهوه ایش رو با حالت شلی بالای سرش بسته بود و عینکش رو روی موهاش زده بود.. توی دستش مایع زرد رنگ درخشانی وجود داشت   _بیا خوشگلم یکم از اینو بهنوش   روی میز کنار من نشست   پرسیدم   _ ضد یخه؟   با صدای بلند خندید   _ضد یخ.. این اسم جدیدی بود.تهمت های زیادی بهم زده شده ولی هرگز لقب مسموم کننده مهمانها با مایع ماشین ها رو به دست نیاورده بودم… زود باش… اینو بالا بکش..تمام آب بدنت رفته   با حالتی [ . . . ]

  • 433 views
  • 3
  • 5 نوامبر, 2018
ادامه مطلب