تابلو اعلانات

آرشیو رمان خارجی هبوط فرشته قسمت شانزدهم

رمان خارجی هبوط فرشته قسمت شانزدهم

راف پاسخ داد _خیلی از اینجا دور نبود.. این کار تو یا یکی از مردهات نبوده؟ راف توی صندلی جا به جا شد مثل این که می خواست به  او  یادآوری کند که او و افرادش دقیقا رفتار دوستانه ای نداشتند _هیچ کدوم از مردهای من این کار رو انجام نمی‌دن. نیازی به این کار ندارن.ما به اندازه کافی ذخیره غذا و اتش اینجا داریم تا نیاز همه رو تامین کنه.به علاوه…اونها هفته پیش دو تا از مردهای ما رو گرفتند.. مردهای آموزش دیده با اسلحه.. فکر می کنی چراشما رو شکار کردیم؟ ما معمولا دنبال غریبه ها نمیریم.. دوست داریم بدونیم کار کی بوده گفتم _کار ما نبوده _نه فکر نمی کنم کار تو بوده باشه گفتم _کار اون هم نبوده اوبی _از کجا باید بدونم؟ _حالا باید بی گناهیمون رو ثابت کنیم ؟ _دنیا عوض شده پرسیدم _ و تو کی هستی؟ کلانتردنیای جدید؟ اول دستگیر می کنی بعد سوال میپرسی ؟ راف پرسید _اگه دستگیرشون کنی چه کار می کنی؟ _میتونیم از آدمهایی که…بزار بگم یکم از ما کمتر متمدن هستند… استفاده کنیم… البته باید اقدامات احتیاطی صورت بگیره اوبی آهی کشید..مشخص بود که از این ایده خوشش نمیاد اما آماده است [ . . . ]

  • 234 views
  • 2
  • 2 نوامبر, 2018
ادامه مطلب